تبليغاتX
مجموعه اطلاعات شخصي

مجموعه اطلاعات شخصي

 

با سلام به همه اونهایی که به اینجا میان-چه کمنت میذارن چه نمی ذارن-ok. . . . . .

(( بالآخره آدم به یه جایی میرسه که فکر میکنه کلاً بیشتره- یا ابنکه کلاً من هر جور که راحتم- یا اینکه کلهم من اونی نبودم که بودم اونی هستم که نیستم- و از این دست دایلما ها -آره راسته که آدم آدمه- مگه نه؟! ))

 ولی

 خیلی جالبه با این که  آفتاب از رو سر همه میگذره ولی  برای همه نمی تابه

الا اونی که دلش صحرائیه. . .

 تو یک نگاه یکدسته و مثل ریگش نرم و بی شیله پیله است -آفتابو میفهمه و با تمام وجودش حس میکنه اونقدر که از خجالتی روش همیشه سرخه- پا روش بذاری جا پاتو نشونت میده مثل سنگ سفت و چقر نیست- توش بایستی حس میکنی که فاصله ات به خورشید خیلی نزدیکه- شبش هم همینه که با نگاه به آسمونش یه دنیا آرزوی پرواز از دلت پر میکشه تو رو میبره به اعماق خودش-. . . .

حالا . . .

تو کجایی؟ -

خدات کجاس؟ -

دلت کجاست؟ -

از کجا اومدی؟ -

داری میری مگه نه؟!- به کجا؟ -

.

.

.

.

-وقت کمه بخدا . . .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:13  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

زیبا, ظریف, دختر افسونگر بهار

 یک شاخه گل به دست

 این شاخه های پر گل

 این برگ های رنگین

 این باغ های غرق شکوفه

 این روح, این نشاط

 این ازدحام جاری گنجشگ های مست

 این بوی عشق

 بوی امید ونوید ومهر

.

.

.

 بر این ظریف زیبا

 از ما درود باد

 

 -شاعر:کلاهی-

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 5:58  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

روزهای پر از خاطرات و حماسه و احساسات پاک میاد و میگذره

و دلها همچنان بیقراره که چه میشود ما را که

 راه را از بیراهه تشخیص بدیم

و ابزار تشخیصی درست به دست اوردیم یا نه؟!

ولی اونچه که مهم جلوه میکنه اون شکی یه که برامون به یقین یا تا سرحد یقین رسیده باشه

اگه درد دلی هم بهمون دست میده یهو رنگ نبازیم و نومید نشیم

که دل به دل راه داره . . .

 

 

((ایام پیروزی نور بر ظلمت مبارک))

-یادمون نره که نور هست و همیشه ظلمت هم هست-

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:22  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

 

توشه راه کنار دست در دست داشتن که سخت نیست
سخته ؟
نه بابا سخت نیست
اصلا

مشکل اینجاس که دستمون جا نداره
اونقدر از چیز های جور وباجور تموم شدنی پره که نگو و نپرس
جا نمونده که!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 4:5  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

چهل حديث

قالَ أَميرُالمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ أَبيطالب(عليه السلام) :

 

۱- خير پنهانى و كتمان گرفتارى

۲- ويژگى هاى زاهد

۳- تعادل در جذب و طرد افراد

۴- بهاى هر كس

۵- فقيه كامل

۶- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس

۷-مرز دوستى

۸-اقسام صبر

۹- تنگدستى مقدَّر

۱۰- عزّت، نه ذلّت

۱۱- طلب خير

۱۲- وطن دوستى

۱۳- سه شعبه علوم لازم

۱۴- سخن عالمانه

۱۵- منع تلقين منفى

۱۶- حرمت مؤمن

۱۷- فقر جانكاه

۱۸- دو پديده خطرناك

۱۹- سه ظالم

۲۰- صبر جميل

۲۱- اداى امانت

۲۲- پرهيز از شهرت طلبى

۲۳- عذاب شش گروه

۲۴- اركان ايمان

۲۵- تربيت اخلاقى

۲۶- آسانگيرى بر مردم و دورى از كارهاى پست

۲۷- نگهبانان انسان

۲۸- روزگار تباهیها

۲۹- زيركى به هنگام فتنه

۳۰- اقبال و ادبار دنيا

۳۱- ناتوان ترين مردم

۳۲- فرياد رسى و فرح بخشىِ گرفتار

۳۳- نشانه كمال عقل

۳۴- رابطه با خدا

۳۵- افراط و تفريط

۳۶- روايت و درايت

۳۷- پاداش تارك گناه

۳۸- پايان ناگوار گناه

۳۹- صفت دنيا

۴۰- دينداران آخر الزّمان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:25  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

 

می شود با دلواپسی ها هم گریست

می شود اشک گل شبنم گریست

آنجا گر دیر شد می شود ماتم گریست

هر دو با تاب و تبی دیگر گریست

می شود در صبحگاه یاس و بوی نسترن

دامن صحبت بچینی و شقایق تر گریست

باز هم حال و هوای دیر بازی آمده

در کنار گل حرارت های آتش تر گریست


((سالروز شهادت آن مهتر مدافع و جان فدای ولایت

حضرت فاطمه(س) که یادآور بدوش کشیدن بار مسوولیت دفاع مستدام از حریم ولایی است

بر همه عاشقان تسلیت باد))

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 5:17  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

 

خوشا چون تو دلي سبز و سري سبز / خوشا پرواز با بال و پري سبز


خوشا مثل تو در روز قيامت / سراپا سرخ اما دفتري سبز

 

خوشا چون تو دلي سبز و سري سبز

 (این پست از اولین روزهای وبلاگمون تو اردیبهشت۱۳۸۵می باشد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:8  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 


این روزها که تو دلت پر از چیزهای زیادیه
شاید جای یه چیز خالی باشه
و اون هم دلتنگی های خودت برا خودته
چرا موقعیکه میشه کاری کرد و از جامون به سمت خوشبختی حرکت کنیم
تنها
منتظر نشسته ایم
و فراموشمون شده که از تو حرکت و از خدا هم برکت
اینجاست که آدم به یاد طبیعت می افته
و میگه خوش بحال طبیعت خوش به حال گل و سنبل

خوش بحال شکوفه های روییده
خوش بحال شاخ و برگهای سبز به هم تنیده
خوش بحال دلواپسی های درختان تکیده
خوش بحال بهار و اون همه بغض های ترکیده
خوش بحال صنوبر با اون قد رعنای سر کشیده
خوش بحال محبت آب تشنه لب های تف دیده
خوش بحال پرنده های سفری از غربت کوچیده

تازه به یادمون می افته که اینها همه خودمونیم
و میگیم

خوش بحال من و نگاه پر از شوق خدای نه دیده و نه شنیده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:38  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

چه می کشم!

(استاد شهریار)

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز و وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم
باور مکن که طعنه طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار توست من همه جور تو می کشم

(این طرح رو تو  اردیبهشت ۸۱ اجرا کردم)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:28  توسط سعيد لاهيجاني اميري  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:21  توسط سعيد لاهيجاني اميري  |